انتقاد واژه ای بسیار پیچیده است و معانی متعدد و گوناگون دارد. در زبان زیبایی شناسان که درباره هنر و نقد هنر صاحب نظرند, و در زبان منتقدان هنر, انتقاد به اموری دامنه دارتر از داوری صرف دلالت دارد. موریس وایتس, زیبایی شناس علاقه مند به نقد هنر, برای کسب اطلاع بیشتر, با برسی اینکه منتقدان هنگام نقد هنر چه میکنند, به جستجوی وسیعتری دست زد. او برای نمونه تمامی نقدهایی را که در باره هملت شکسپیر نوشته شده بود مطالعه کرد, وایتس پس از مطالعه همه کتابهای نقد که در سالهای متمادی درباره هملت نوشته شده بود, به این نتیجه رسید که منتقدان وقتی نقد می نویسند یک یا چند مورد از موارد چهار گانه زیر را مد نظر قرار میدهند: انها اثر هنری را توصیف, تفسیر و ارزیابی میکنند, و درباره آن نظریه پردازی میکنند, بعضی از منتقدان اصولا به نقد توصیفی می پردازند, عده ای دیگر توصیف میکنند اما عمدتا به عنوان وسیله ای برای پیشبرد تفسیرهایشان, و تعدادی هم چهار مورد را به کار می بندند.

وایتس درباره نقد نتیجه گیری هایی می کند, مهمترین نکته اینکه هر یک از این موارد چهارگانه جانشین نقد می شود و ارزیابی الزاما بخش ضروری نقد نیست. او دریافت که منتقدانی هملت را, بی انکه در مورد آن داوری کنند نقد کرده اند.


عکاس : سید مصطفی زمانی


وقتی منتقدان اقدام به نقد می کنند دست به کاری بیش از بیان خوشایند ها و بد آیندها می زنند, کاری خیلی بیش از تایید یا رد یک اثر هنری. منتقدان آثار هنری را مورد قضاوت, گاهی منفی, قرار می دهند, اما بیشتر اوقات قضاوت آنها بیش از آن چه منفی باشد, مثبت است. همان طور که رنه ریکارد می گوید: ,چرا باید آنچه را که از آن بدمان می آید عمومیت بدهیم؟, هنگامی که شلدهال با اثری مواجه می شود که از آن خوشش نمی آید,چندین پرسش برای خود مطرح می کند: اگر من می خواستم این اثر را به وجود بیاورم, چه می کردم؟ این یکی از سوالهای کاری من درباره اثر هنری است(نه اینکه واقعا توان انجام این کار را داشته باشم.بلکه صرفا یک فرض است.) فرمول منصفانه ام نسبت به اثری که در نظرم ناخوشایند جلوه می کند این است که از خودم بپرسم, اگر این اثرمورد پسندم بود, از چه چیزش خوشم می آمد؟, هنگامی که نتوانم خودم را جای یکی از هوادارن یا حتی هواداران احتمالی آن اثر بگذارم, می کوشم مجسم کنم که چگونه آدمی می تواند طرفدار چنین اثری باشد.

به اعتقاد مایکل فین گولد, متاسفانه نقد تئاتر در نیویورک سیتی به گونه است که نه فقط مشوق مردم برای رفتن به تئاتر نمی شود, بلکه آنها را از این کار منصرف میکند, و در ادامه, اظهار می دارد: همان طور که هر منتقدی می داند,ارزیابی مثبت و مستدل به مراتب از انتقاد تند و بی پابه دشوارتر است. ابیگیل سولومون گودو, که اغلب درباره عکاسی قلم می زند, می گوید در مواردی که کاملا روشن است اثری بی ارزش است باید بی ارزشش خواند, اما به نظر او طرح پرسشهایی درباره مفهوم اثر سودمندتر از پرسشهایی درباره ارزش زیبایی شناسی آن است.

نقد سخن گفتن آگاهانه درباره هنر و به منظور بالا بردن فهم و ارزیابی و شناخت هنر است. این تعریف, همه شکلهای هنر مانند رقص, موسیقی, شعر, نقاشی و عکاسی را در بر میگیرد. سخن گفتن, شامل گفتار و نوشتار است. آگاهانه, صفتی است که نقد را از گفتار صرف و اظهار نظر غیر آگاهانه درباره هنر مجزا می کند. همه نوشته ها درباره هنر, نقد به حساب نمی آیند. مثلا برخی مقاله های به ظاهر هنری گزارش نویسی است تا نقد, در واقع گزارش خبری درباره هنرمندان و رویدادهای جهان هنر است تا تحلیل نقادانه.

یکی از راه های آگاه شدن از هنر, اندیشیدن نقادانه درباره آن است. نقد وسیله ای است که نهایتا به فهم و ارزیابی عکس می انجامد. برخی اوقات پاسخ دقیقا سنجیده درباره یک عکس ممکن است به ارزیابی منفی یا نفی آگاهانه آن منجر شود. هرچند غالبا, مخصوصا در مورد اثر عکاسان برجسته و هنرمندانی که از عکسها استفاده می کنند, توجه نقادانه و دقیق به یک عکس یا عکسها منجر به شناخت کاملتر و ارزیابی مثبت می شود. نقد باید منجر به چیزی شود که هری برودی, فیلسوفی که به آموزش زیبایی شناسی می پردازد, آن را برخورد روشنگر می نامد. برخورد روشنگر برودی مفهومی مرکب است که اندیشه (توسط واژه روشنگر) را با احساس (توسط واژه برخورد) درهم می آمیزد. او یاد آوری میکند که اندیشه و احساس اجزایی ضروری هستند که الزاما در هم می آمیزند تا به درک و ارزیابی منجر شود.
نقد تلاش بی روح فکری نیست.

منبع : کتاب نقد عکس, در آمدی بر درک تصویر/ تری برت